|
بررسي نگرش شهروندان از مشاركت در مديريت شهري مطالعه اي در منطقه 7 تهران دكتر عليرضا كلدي* چكيده هدف پژوهش ، بررسي نگرش شهروندان منطقه 7 تهران از مشاركت در مديريت شهري است. در اين تحقيق به ابعاد مشاركت شهروندان و عواملي كه به نگرش آنها از مفهوم مشاركت اثر خواهد گذاشت پرداخته شده است. مباني نظري تحقيق حاضر بر پايه ديدگاه هاي روانشناختي و جامعه شناختي مشاركت استوار است. روش تحقيق، روش پيمايشي است. همچنين در اين تحقيق از مطالعه اسناد و مدارك و منابع كتابخانه اي استفاده شده است. بمنظور جمع آوري اطلاعات از ابزار «پرسشنامه ساخت يافته» بهره گرفته شده است. در اين تحقيق، از روش نمونه گيري مطبق استفاده شد. همچنين با روش سهميهاي، درصد خانوار هر ناحيه از منطقه 7 مشخص شد و در مجموع تعداد نمونه 373 نفر تعيين شد . بر اساس نتايج حاصله از تحقيق، نگرش شهروندان از مشاركت مبتني بر كمك فكري و ارائه پيشنهاد بوده و تمايلي به مشاركت در حيطه عمل و اجرا نداشته اند. در اين تحقيق ، ميزان مشاركت با جنس، وضع تاهل ، بعد خانوا، مدت زمان سكونت در محل، و نيز احساس مالكيت بر اموال عمومي شهر ارتباط نشان مي دهد. همچنين ميزان مشاركت با ميزان شناخت از فعاليت هاي در خدمت شهروندان و پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي شهروندان ارتباط نشان مي دهد. واژگان كليدي نگرش، شهروند، مشاركت اجتماعي، مديريت شهري مقدمه افزايش جمعيت و شهرنشيني به عنوان پديده اي فراگير در يكصد سال اخير هم كشورهاي صنعتي و هم كشورهاي در حال توسعه را دربر گرفته است. بطوري كه بسياري از جوامع معاصر، داراي شهرهاي پرجمعيت چند ميليوني هستند. پيش از سال 1900 ميلادي رشد شهرنشيني، مربوط به كشورهاي غربي بود، اما از ابتداي قرن بيستم، دامنه شهرنشيني به كشورهاي در حال توسعه نيز كشيده شد و در دهه هاي اخير جمعيت شهرنشين اغلب كشورهاي در حال توسعه بيش از جمعيت روستانشين آنها است. (گيدنز، 1373). صنعتي شدن، شهرنشيني و گسترش دستگاه هاي اداري بعنوان عوامل مؤثر در دگرگوني جوامع غربي در قرون اخير مورد توجه قرار گرفته اند. در اين راستا، متفكريني مانند دوركيم، وبر، ماركس ، زيمل و مانهايم هريك به نوعي به عوامل فوق اشاره داشته اند. گسترش شهرها در نتيجه افزايش جمعيت و مهاجرت از روستاها پديد آمده است. همچنين مهاجرت از روستا به شهر باعث تراكم جمعيت شهر مي شود و اين در حالي ست كه مهاجران وارد شده به شهر با اوضاع و احوال زندگي شهري خو نگرفته اند. روند سريع انتقال جمعيت از روستا به شهر در برخي شهرها با ايجاد منابع و امكانات كافي شهري مانند مسكن، آب، برق و … همراه نبوده است و كمبودهايي احساس شده است. از طرف ديگر افزايش جمعيت، گسترش فيزيكي شهر را در پي داشته و ارائه خدمات شهري را مشكل كرده است. بدين ترتيب مشكل مسكن، كمبود فضاي سبز كافي، آلودگي هوا ناشي از تردد اتومبيل ها، حاشيهنشيني و بيكاري، از جمله عوامل نارضايتي شهري ست.در جهان معاصر، حل مسائل شهري، جز با شناختن نيازها، خواسته ها و نگرش هاي شهروندان امكان پذير نيست و شناخت مسائل، جز با پژوهش ميسر نيست و پژوهش هاي اجتماعي مي توانند مورد استفاده سياست هاي برنامه ريزي اجتماعي ، مسكن، تعليم و تربيت، بهداشت و … قرار گيرد. آگاهي از نيازها و مسائل مردم و بررسي نگرش آنان در ميزان نقشي كه مي توانند در رفع مشكلات شهري داشته باشند، زمينه مساعدي براي برقراري ارتباط منطقي و صحيح بين نهاد خدمت رسان به شهروندان و خود شهروندان فراهم ساخته و اعتماد ميان شهروندان و مديريت شهري برقرار مي شود. مشـــاركت شهروندان در مديريت شهري مي تواند در تأمين منابع اقتصادي، كاهش هزينه خدمات، افزايش انسجام اجتماعي، كاهش آسيب ها و تنش هاي ناشي از زندگي شهري و رضايت شهروندان مؤثر باشد. اهداف هدف تحقيق حاضر، بررسي نگرش شهروندان منطقه 7 تهران از مشاركت در مديريت شهري است. بطور اخص، هدف از تحقيق، بررسي نگرش شهروندان از مشاركت در امور شهري و عوامل مؤثر بر ميزان مشاركت آنان در مديريت شهري است. اهميت و ضرورت تحقيق در عصر حاضر، همراه با پيشرفت هاي تكنولوژي ، مسائل مهم و پيچيده اي بوجود آمده است. گسترش شهرنشيني در دهه هاي اخير به ويژه افزايش جمعيت تهران و كمبود امكانات رفاهي متناسب با اين افزايش جمعيت، مشكلات اجتماعي پيش روي مديريت شهري قرار داده است. بدين ترتيب بررسي نگرش شهروندان از مشاركت در مديريت شهري بعنوان هدف اصلي اين تحقيق مي تواند حائز اهميت باشد. پژوهش هاي انجام شده در يك تحقيق، مشاركت فرايندي توصيف شده است كه توسط آن مردم مي توانند خود را سازمان دهند و از طريق آن در فعاليت هاي توسعه محلي توان اظهار نظر يابند . (محسني تبريزي، 1373) همچنين روابط اجتماعي و تعامل ها يكي از عوامل مهم در ايجاد احساس تعلق عنوان شده بطوري كه تعامل اجتماعي خميرمايه هسته مركزي گروه يا اجتماع را تشكيل مي دهد و در شكل گيري جمعي متشكل از افراد، نقش برجسته اي ايفا مي كند. در ميدان هاي تعاملي است كه افراد به مبادلات عاطفي مي پردازند و در نتيجه اين فرايند، پيوند ميان اعضاي گروه يا اجتماع عميق مي گردد و احساس تعلق جمعي شكل مي گيرد و اين احساس شرايط لازم را براي اجتماع اخلاقي آماده مي سازد و تعهد، اعتماد، گذشت و فداكاري در افراد جامعه زمينه رشد مي يابد. (چلبي، 1372).در مطالعه اي ديگر، با تكيه بر جنبه هاي روانشناختي و جامعه شناختي، مشاركت پديده اي دانسته شده كه داراي چهار بعد صيانت نفس، درك نفس، قدرت تصميم براي خود و تســــــلط بر نفس است. به عبارت ديگر مشاركت رشد توانايي هاي اساسي بشر از جمله شان و منزلت انساني و مسئول ساختن بشر در باروري نيروي تصميم گيري و عمل است (حامد مقدم، 1370). در پژوهش ديگر ، عوامل مؤثر بر مشاركت مردم در مساجد مناطقي از تهران مورد بررسي قرار گرفته است (شايگان ، 1378) . در يك پژوهش نيز مشاركت ، حركت آگاهانه، فعال ، آزاد ، و با مسئوليت كه براي تثبيت امور جامعه ضروري است عنوان شده است (شادي طلب ، 1372) . مباني نظري مباني نظري تحقيق حاضر بر ديدگاه هاي روانشناختي و جامعه شناختي مشاركت مبتني ست. در ديدگاه روانشناختي مشاركت، بر عوامل رواني و دروني تاكيد مي شود. از اين ديدگاه، متغيرهاي دروني همان تفاوت ها در ظرفيت هايي است كه سبب مي شوند افراد از حيث آمادگي براي عكس العمل هاي گوناگون در برابر محرك هاي اجتماعي و يا ترغيب مشاركت در مسائل اجتماعي متفاوت باشند. انديشمنداني كه در بررسي عوامل مرتبط با فعاليت هاي مشاركتي افراد، عوامل دروني را ذكر كرده اند، ساخت انگيزشي را تعيين كننده رفتار اجتماعي آنها دانسته اند. در ديدگاه روانشناختي مشاركت بر عوامل انگيزه و ويژگيهاي شخصيتي به عنوان عوامل تعيين كننده نگرش هاي فردي در مبادرت به فعاليتهاي اجتماعي تأكيد مي شود. از اين نظر در بررسي فعاليت هاي مشاركتي افراد بايد به ميزان احساس تعلق او به جامعه ، اعتماد به نفس، خلاقيت، استعدادهاي فردي و نيز انگيزه پيشرفت، انگيزه شايستگي، و انگيزه كار توجه داشت. هيگن[1] در باب تئوري تغيير اجتماعي، به دگرگوني در الگوهاي جامعه پذيري در انواع شخصيت و سپس رفتار اجتماعي افراد اشاره مي نمايد كه در نتيجه بر دگرگوني اجتماعي تاثير مي گذارد. بدين ترتيب تفاوت در شخصيت، شكل گيري شخصيت و شرايط اجتماعي مؤثر بر آن اساس تئوري تغيير اجتماعي هيگن است. هيگن با بررسي نقش شناخت ها،ارزش ها و نيازهاي انساني استدلال مي كند كه يك شخصيت خلاق و نوآور، پديده هاي جهان را در نظامي شكل يافته و منسجم مي بيند و تصور مي كند دنيا براي او ارزش قايل است، بنابراين درصدد برمي آيد اهميت خود را براي محيط به اثبات برساند. چنين شخصيتي از ميزان بالاي انگيزه همكاري و مشاركت آگاهانه و ارادي در تصميم گيريها برخوردار است. بنابراين از نظر هيگن، انسان خلاق (مدرن) داراي ويژگيهاي اعتماد به نفس، انگيزه نظم و استدلال، انگيزه كمك و همكاري، انگيزه مشاركت در تصميم گيريها و نيز انگيزه پيشرفت است (هريسون، 1376). مك كللند [2] ساخت هاي شخصيتي را با تأكيد بر خصيصه نياز به پيشرفت و خلاقيت در مسير تاريخي بررسي مي كند. او معتقد است براي تحقق نوسازي، يك سلسله تغييرات مثبت در ساخت شخصيتي كنشگران اجتماعي لازم است. او ريسك پذيري، مسئوليت پذيري و مشاركت اجتماعي را از عوامل مرتبط با پيشرفت مي داند (هريسون، 1376). در ديدگاه جامعه شناختي مشاركت، بر فرايندهاي اجتماعي ـ اقتصادي، نهادهاي خانوادگي و نظام تعليم و تربيت تاكيد مي شود. از اين ديدگاه، فراگردهاي اجتماعي و بيروني تعيين كننده ميزان مشاركت افراد هستند. صاحب نظران اين ديدگاه، فرايندهاي ساختاري و اجتماعي نظير شهرنشيني، گسترش وسايل ارتباط جمعي، ساخت قدرت، پويايي گروهي، سطح آموزش و منزلت اجتماعي را بر مشاركت مؤثر دانستهاند. به زعم آنان، حركت هاي ساختاري اجتماعي، اقتصادي، نگرش هاي مثبت و منفي مشاركتي افراد را شكل ميدهند. اين نيروها از مجراي ساخت خانوادگي و عوامل تربيت اجتماعي بر كنش كنشگران اجتماعي تأثير مي گذارند. بدين ترتيب لرنر[3] بر سه فرايند شهرنشيني، سواد و مشاركت رسانه اي اشاره مي نمايد. وينر[4] گسترش وسايل ارتباط جمعي، ساخت قدرت و تكوين نوسازي را دلائل عمده مشاركت افراد ذكر مي كند. ليپست [5] در بررسي مشاركت اجتماعي ـ سياسي متغيرهاي اجتماعي مختلف را وارد ميداند. همچنين هانتينگتون [6] منزلت طبقاتي بالاتر و سپس پويايي و احساس گروهي را زمينه شكل گيري مشاركت اجتماعي ـ سياسي مي داند. از نظر لرنر، شهرنشيني، سواد، مشاركت رسانه أي و انتخاباتي در ارتباط متقابل با يكديگرند و مشاركت در آنها به معناي مشاركت در سيستم كلي جامعه است. به نظر او با گسترش نهادهاي مشاركتي، فعاليت افراد در بخش هاي مختلف جامعه و سپس ميزان همدلي فزوني مي يابد. سازوكار روانشناختي مشتركي مراحل مختلف فوق را همراهي مي كند و آن همدلي افراد است كه مشاركت اجتماعي را تقويت ميكند . از نظر او هر قدر از طرف شخصيت سنتي به سوي شخصيت مدرن مي رويم، ميزان شهرنشيني، سواد، استفاده از رسانه ها و ميزان مشاركت افزايش مي يابد . همچنين به قول هومنز [7] هر عملي از يك شخص اگر كه مورد پاداش قرار گيرد احتمال تكرار آن عمل به وسيله همان شخص افزايش مي يابد . وينر در بررسي عوامل و شرايط مؤثر بر تشكيل و رشد مشاركت مردم در امور اجتماعي ـ سياسي به عواملي چون رشد نيروي كار در شهر، تنوع فرهنگي (قومي، زباني، مذهبي)، و گسترش ارتباطات جمعي اشاره مي نمايد (وينر، 1353). به نظر ليپست كارگراني كه در اجتماع شغلي فعال هستند در امور تشكيلاتي فعال ترند. بنابراين درجه بالاي مشاركت اجتماعي با نتايج سياسي كه به بار مي آورد، متأثر از عواملي چون پايگاه شغلي است. او در بررسي مشاركت اجتماعي ـ سياسي، متغيرهاي اجتماعي مانند تحصيلات، شغل، درآمد، سن، جنس، محل سكونت و وضعيت تأهل را مورد توجه قرار داده است. ليپست در باب تاثير شغل بر مشاركت اجتماعي ـ سياسي معتقد است كه فعاليت هايي كه افراد تحت تاثير مشاغل خود انجام مي دهند، نه فقط بر مشاركت فردي آنان در شبكه ارتباطات سازمان يافته جامعه اثر مي گذارد، بلكه بر توانايي آنان براي مشاركت اجتماعي ـ سياسي تاثير مي گذارد. هانتينگتون نيز عوامل پوياي نوسازي را بر مبناي اقتدار خردمندانه، تمايزپذيري ساختها و گسترش مشاركت اجتماعي ـ سياسي مي داند. او مشاركت را در دو وجه اساسي توزيع قدرت درون يك نظام سياسي و هماهنگ سازي موفقيت آميز نيروهاي اجتماعي توليدي و مصرفي در يك نظام، توضيح مي دهد. به نظر او در فرايند نوسازي و توسعه كه تنوع و تمايز ساختاري و تخصصي شدن كاركردي و نهايتا پيچيدگي ساختاري بوجود مي آيد به مشاركت مردم براي ايفاي نقش هاي جديدتر نياز است. (هانتينگتون، 1375). به نظر هانتينگتون، بر حسب ميزان و نوع مشاركت در نظام ها، مي توان مدل سرمايه داري توسعه، مدل مردم گرايي، مدل ليبرال، مدل خودكامگي و مدل تكنوكراتيك را ملاحظه نمود (قوام، 1373). در مجموع، مشاركت صرفنظر از اهداف آن ، براي تحقق برخي مقاصد اجتماعي ـ سياسي ضروري ست، گرچه ممكن است جهت و مقصد اين مشاركت تابع شرايط زماني و مكاني باشد. روش تحقيق روش تحقيق در اين پژوهش پيمايشي است، زيرا علاوه بر ويژگيهاي جمعيتي، محيط اجتماعي، نوع فعاليت و نيز نگرش آنان مي تواند مورد بررسي قرار گيرد. هدف تحقيق حاضر، بررسي نگرش شهروندان از مشاركت در مديريت شهري است. لذا اين تحقيق بدنبال پاسخگويي به سؤالاتي از قبيل مفهوم و ابعاد مشاركت، نگرش شهروندان از ايفاي نقش مشاركتي در مديريت شهري و عوامل مؤثر بر فرايند مشاركت است. تعاريف نگرش، يك نوع حالت آمادگي ذهني است كه از طريق تجربه سازمان مي يابد و تأثير هدايتي يا پويا بر فرد مي گذارد. به عبارت ديگر نگرش را مي توان به عنوان يك سازمان بادوام از فرايندهاي انگيزه اي، احساسي، ادراكي و شناختي عنوان كرد. نگرش به نظم و ترتيبات خاصي از احساسات، تفكرات و تمايلات فرد براي كنش اشاره دارد كه به سمت بعضي از جنبه هاي محيطي او جهت مي يابد. نگرش مفهومي چند بعدي ست كه از خصايص شناختي، عاطفي و رفتاري تشكيل يافته است. مشاركت اجتماعي سطوح فعاليت از عضويت ساده در انجمن ها تا فعاليت هايي در حوزه هاي مختلف اجتماعي به منظور طرح مشكلات و درخواست اصلاح و تغيير سياست ها را دربر مي گيرد (رضايي، 1375). مشاركت عبارتست از فعاليت هاي اداري و داوطلبانه اي كه از طريق آن اعضاي يك جامعه در امور محله، شهر، و يا روستاي خود شركت مي كنند و به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در شكل دادن به حيات اجتماعي خود سهيم مي شوند (محسني تبريزي، 1373). مشاركت از نظر سطح (خرد، مياني، كلان) ، از نظر انواع، برحسب انگيزه هاي ايجادي آن (درون زا، برون زا)، برحسب چگونگي دخالت مردم (مستقيم، غيرمستقيم)، برحسب سطوح فراگيري (محلي، منطقه اي، ملي)، برحسب كيفيت همكاري مردم (طبيعي، خود انگيخته، داوطلبانه، برانگيخته، تحميلي يا اجباري)، برحسب سطوح اجرايي و محتوي عملكردي (بهره مندي خدمات، ارزيابي خدمات، ارائه پيشنهاد، تصميم گيري و برنامه ريزي، اجرا، نظارت)، برحسب موضوع و قلمرو اجرايي (سياسي، اقتصادي، اجتماعي) حائز اهميت است (طالب، 1375). بدين ترتيب سطوح مشاركت شهروندان در مديريت شهري، در استفاده بهينه از خدمات شهري، در ارزيابي عملكرد و خدمات شهري، در ارائه پيشنهادات نسبت به خدمات شهري، در تصميم گيري، در اجرا، و در نظارت بر خدمات شهري قرار مي گيرد. در اين تحقيق ارتباط متغيرهاي روانشناختي ـ اجتماعي مانند احساس رضايتمندي، احساس اعتماد شهروندان، متغيرهاي محيطي مانند مدت زمان سكونت شهروندان، و متغيرهاي پيشينه اي مانند سن، جنس، شغل، ميزان تحصيلات، وضعيت تاهل شهروندان با نگرش شهروندان از مشاركت در مديريت شهري مورد مطالعه قرار گرفت. فرضيات اين تحقيق عبارتند از: * به نظر مي رسد احساس مالكيت شهروندان بر محيط شهري با ميزان مشاركت آنها در مديريت شهري ارتباط دارد. * به نظر مي رسد هرچه احساس تعلق اجتماعي شهروندان بيشتر شود ميزان مشاركت آنها در مديريت شهري افزايش مي يابد. * به نظر مي رسد مدت زمان سكونت شهروندان در يك محله با ميزان مشاركت آنها در مديريت شهري ارتباط دارد. * به نظر مي رسد بين جنسيت و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد. * به نظر مي رسد بين سن و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد. * به نظر مي رسد بين شغل و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد. * به نظر مي رسد بين ميزان تحصيلات و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد. * به نظر مي رسد بين وضعيت تاهل و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد. شيوه جمع آوري اطلاعات شيوه جمع آوري اطلاعات، پرسشنامه حاوي 34 سوآل است. سوآلات شناسايي با معرفي متغيرهاي پيشينه اي مشتمل بر 15 سؤال، سؤالات مربوط به متغيرهاي روانشناختي ـ اجتماعي مشتمل بر 16 سؤال و متغيرهاي محيطي مشتمل بر 3 سؤال است كه با انجام Pre-test، مناسب بودن سؤالات پرسشنامه روشن شد. همچنين مقدارAlpha كل 79 /0 نشان مي دهد كه همبستگي دروني گويه ها مناسب است. سوآل اساسي تحقيق براي سنجش ميزان مشاركت شهروندان در فعاليت هاي اجتماعي بر اساس مقياس بيكر، شامل ميزان مشاركت در مراسم و جشن هاي ملي، ميزان مشاركت در مراسم مذهبي، ميزان مشاركت در انجمن هاي علمي، فرهنگي و هنري، ميزان مشاركت در باشگاه هاي ورزشي يا انجمن هاي تفريحي، ميزان مشاركت در تصميم گيريهاي محله اي، ميزان مشاركت در امور خيريه و عام المنفعه ، ميزان مشاركت در سخنراني ها، ميزان مشاركت در انتخابات، ميزان مشاركت در فعاليت هاي سياسي ـ اجتماعي،ميزان مشاركت در فعاليت هاي مسجد محله است كه بر روي طيف از خيلي زياد تا خيلي كم مدرج شده است. در اين تحقيق ، عوامل مؤثر بر ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري در نمودار زير مشخص شده است : متغيرهاي محيطي مشاركت اجتماعي شهروندان در مديريت شهري احساس رضايتمندي مدت زمان سكونت در محل متغيرهاي پيشينه اي احساس اعتماد نوع مالكيت واحد مسكوني احساس تعلق اجتماعي متغيرهاي روانشناختي ـ اجتماعي احساس مالكيت مهاجرت احساس پذيرش مسئوليت در خانواده وضعیت تاهل پایگاه اجتماعی شغل بعد خانوار سن جنس تحصيلات
جامعه آماري در تحقيق حاضر كليه شهروندان منطقه 7 تهران است كه طبق سرشماري نفوس و مسكن سال 1375، 300312 نفر جمعيت دارد و به 5 ناحيه و 16 محله تقسيم شده است. واحد نمونه در اين تحقيق خانوار است كه در منطقه 7، شامل 81000 خانوارمي شود. براي تعيين حجم نمونه، ابتدا از روش نمونه گيري طبقه بندي شده[8] استفاده بعمل آمد. سپس با استفاده از فرمول آماري کوکران و با سطح معني داري 05/0 ، 96/1=t5/0 = p ، 5/0=q، و ميزان خطا 05/0=d و به لحاظ وجود صفات و خصوصيات اقتصادي ـ اجتماعي مشابه، از نواحي 1 و 2، ناحيه 2، از نواحي 3 و 4، ناحيه 4 و نيز ناحيه 5 انتخاب شدند. بدين ترتيب حجم خانوار در ناحيه 2، 4، 5 معادل 45708= N بوده است. سپس با روش سهميه اي، درصد خانوار هر ناحيه از خانوار كل بدست آمد و آن درصد در انتخاب نمونه ها اعمال شد. همچنين درصد خانوار در هر محله از خانوار كل ناحيه بدست آمد و آن درصد در انتخاب نمونه ها اعمال شد. بدين ترتيب در ناحيه 2، محله 8، 9، 14 با 34، 45 و 25 خانوار، در ناحيه 4، محله 1، 5، 6، 68،28 و 17 خانوار و در ناحيه 5، محله 2، 3، 4، با 40، 97 و 26 خانوار، و مجموعا تعداد نمونه 380 خانوار بدست آمد، ولي در مـرحله جمع آوري اطلاعات كه در سال 1379 انجام شد ، تعداد 373 پرسشنامه تكميل شده كامل بدست آمد. يافته هاي تحقيق جمعيت جامعة نمونه تحقيق از ميان خانوارهاي ساكن در منطقه 7 تهران که در زمان مراجعه، در محل حاضر بوده اند ، انتخاب شدند كه 48 درصد جمعيت مورد مطالعه مرد و 52 درصد زن بوده اند . 8/16 درصد از جمعيت مورد مطالعه كمتر از 20 سال سن، 2/30 درصد بين 20 الي 29 سال، 7/34 درصد بين 30 الي 39 سال، 6/6 درصد بين 40 الي 49 سال، 9/6 درصد بين 50 الي 59 سال و 8/2 درصد از جمعيت مورد مطالعه 60 سال و بالاتر بوده اند. در خصوص ميزان تحصيلات پاسخگويان، 21 درصد از شهروندان مورد مطالعه داراي تحصيلات كمتر از ديپلم، 2/49 درصد تحصيلات ديپلم، 1/26 درصد ليسانس، 7/3 درصد فوق ليسانس و بالاتر بوده اند. در خصوص وضعيت تاهل پاسخگويان، 1/69 درصد مجرد، 8/23 درصد ازدواج كرده، 9/1 درصد بدون همسر در اثر متاركه، و 2/5 درصد بـدون همسر در اثر فوت همسر بوده اند. در خصوص بعد خانوار، 3/9 درصد پاسخگويان داراي بعد خانوار تا 2 نفره، 4/41 درصد تا 4 نفره، 4/38 درصد تا 6 نفره و 9/10 درصد 7 نفر و بيشتر بوده اند. در خصوص مدت زمان سكونت در محل ، 2/23 درصد كمتر از 5 سال در محل فعلي زندگي مينمايند ، 8/23 درصد بين 5 تا 9 سال ، 8/21 درصد بين 10 تا 14 سال ، 6/13 درصد بين 15 تا 19 سال و 6/17 درصد 20 سال و بيشتر در محل مورد سكونت فعلي زندگي كردهاند . 8/69 درصد از پاسخگويان مالك واحد مسكوني خود هستند ، 2/27 درصد اجاره اي ، و 3 درصد واحد مسكوني در برابر خدمت ، رايگان و غيره داشتهاند . براي تعيين ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان بر اساس مقياس بيكر (10 سوآل) ، 2/29 درصد پاسخگويان ميزان مشاركت اجتماعي پائين (كمتر از 23 امتياز) ، 4/65 درصد مشاركت متوسط (24 تا 38 امتياز) ، و 4/5 درصد مشاركت بالا (امتياز 39 و بالاتر) را كسب كردهاند. درخصوص ميزان احساس مالكيت بر اموال عمومي شهر ، 5/1 درصد از پاسخگويان، پاسخ زياد و بسيار زياد ، 3/3 درصد تا حدودي ، 5/25 درصد كم ، 3/39 درصد بسيار كم و 4/30 درصد پاسخ اصلاً را اعلام داشتهاند . در خصوص ميزان رضايتمندي از خدمات شهري، 5/11 درصد پاسخ زياد و بسيار زياد ، 3/17 درصد تا حدودي ، 7/70 درصد كم و بسيار كم را اعلام داشتهاند . در خصوص معني و مفهوم مشاركت اجتماعي از نظر شهروندان مطابق جدول شماره (1)، 4/42 درصد از پاسخگويان با جمله «مشاركت يعني ارائه كمك فكري» موافق هستند، 6/57 درصد مخالف؛ 6/8 درصد با جمله مشاركت يعني ارائه كمك مالي موافق هستند ، 4/91 درصد مخالف ؛ 3/25 درصد با جمله «مشاركت يعني ارائه پيشنهاد» موافق هستند، حال آنكه 7/74 درصد مخالف هستند؛ 7/16 درصد با جمله «مشاركت يعني همكاري عملي و اجرايي» موافق هستند، 3/83 درصد مخالف؛ 2/44 درصد با جمله «مشاركت يعني رعايت قوانين و مقررات شهري» موافق هستند، 8/55 درصد مخالف؛ همچنين 9/15 درصد با جمله «مشاركت يعني كمك در تصميم گيريهاي محله اي» موافق هستند، 1/84 درصد مخالف. 7/29 درصد پاسخگويان معتقدند چنانچه در امور شهري مشاركت نمايند، پاداش ناشي از عمل مشاركتي نصيبشان مي گردد، 8/59 درصد تا حدودي، و 5/10 درصد از پاسخگويان معتقدند چنانچه در امور شهري مشاركت نمايند پاداش ناشي از عمل مشاركتي دريافت نمي نمايند. جدول شماره (1) توزيع طرز تلقي شهروندان از مفهوم مشاركت اجتماعي در امور شهري
5/10 درصد پاسخگويان تمايل بسيار زيادي دارند كه در تصميم گيريهاي محلي مشاركت نمايند، 5/14 درصد تمايل زياد، 5/36 درصد تا حدودي، 3/23 درصد كم و3/11 درصد بسيار كم و 9/3 اصلاً را اعلام داشته اند. همچنين 23 درصد از پاسخگويان در خصوص ميزان تمايل مشاركت عملي و اجرايي در مديريت شهري پاسخ بسيار زياد و زياد را اعلام داشته اند، 8/33 درصد تا حدودي، و 1/39 درصد پاسخ كم و بسيار كم و 1/4 درصد اصلا" را اعلام داشته اند. ضمناً ميزان تمايل بسيار زياد و زياد پاسخگويان براي مشاركت در نظارت بر امور شهري 2/19 درصد است، 3/41 درصد تا حدودي، و 5/39 درصد پاسخ كم و بسيار كم را اعلام داشته اند. بر طبق آزمون بعمل آمده، ميزان مشاركت اجتماعي زنان از مردان بيشتر است. بنابراين بين متغير ميزان مشاركت اجتماعي و متغير جنسيت در سطح معني داري 01/0 رابطه وجود دارد. در اين تحقيق رابطه معني داري بين متغير مشاركت اجتماعي و متغير سطح تحصيلات مشاهده نشده است . همچنين در اين تحقيق رابطه معني داري بين متغير مشاركت اجتماعي و متغير شغل ملاحظه نشده است . اين پژوهش نشان داد كه بين ميزان مشاركت اجتماعي و بعد خانوار رابطه معني داري وجود دارد، بطوري كه هر قدر تعداد اعضاء خانوار بيشتر باشد، ميزان مشاركت اجتماعي نيز بيشتر مي شود. اين تحقيق نشان داد كه بين متغير ميزان مشاركت اجتماعي و نگرش شهروندان در قبال پاداش ناشي از عمل مشاركتي رابطه معني داري وجود ندارد. جدول شماره (2) ميزان مشاركت شهروندان در سطوح مختلف را نشان مي دهد : جدول شماره (2) : توزيع درصد ميزان مشاركت شهروندان در سطوح مختلف
جدول شماره 3 رابطه ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان و احساس مالكيت بر اموال عمومي شهر را نشان مي دهد: جدول شماره (3): رابطه ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان و احساس مالكيت بر اموال عمومي شهر
جدول زير رابطه ميزان مشاركت شهروندان و نگرش آنان در خصوص دادن پيشنهاد به مفهوم مشاركت را نشان مي دهد. جدول شماره (4) رابطه ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان و طرز تلقي دادن پيشنهاد از مفهوم مشاركت
بين دو متغير ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان و طرز تلقي ارائه پيشنهاد از مفهوم مشاركت ارتباط معني داري در سطح 05/0 وجود دارد. همچنين در اين تحقيق بين ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان و طرز تلقي همكاري عملي و اجرايي از مفهوم مشاركت رابطهاي ملاحظه نشد. جدول زير ارتباط ميزان مشاركت اجتماعي و طرز تلقي مداخله در تصميم گيريهاي محلي از مفهوم مشاركت را نشان مي دهد. جدول شماره (5): رابطه ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان و نگرش در مورد تصميم گيريهاي محلي
بر اساس آزمون آناليز واريانس يكطرفه بمنظور نمايش تفاوت ميانگين نمره مشاركت اجتماعي بر حسب وضعيت تأهل، مقدار آزمون فيشر (42/5 = F ) در سطح 001 /0 معني دار است. بنابراين به لحاظ آماري تفاوت موجود در ميانگين نمره مشاركت اجتماعي در طبقات مختلف وضعيت تاهل معني دار ميباشد. از اينرو مي توان گفت بين دو متغير مشاركت اجتماعي شهروندان و وضعيت تاهل آنان رابطه وجود دارد. همچنين بر اساس آزمون آناليز واريانس يكطرفه بمنظور نمايش تفاوت ميانگين نمره مشاركت اجتماعي برحسب مدت زمان سكونت در محل، مقدار آزمون فيشر (55/3 = F ) در سطح 01/0 معني دار است. پس مي توان گفت بين دو متغير مشاركت اجتماعي شهروندان و مدت زمان سكونت در محل رابطه وجود دارد. هرچه مدت زمان سكونت در محل بيشتر باشد، ميزان مشاركت اجتماعي شهروند بيشتر ميشود. براساس آزمون آناليز واريانس يكطرفه بمنظور نمايش تفاوت ميانگين نمره مشاركت اجتماعي، برحسب سن، محل تولد و نوع مالكيت واحد مسكوني، تفاوتي ملاحظه نشد. نتيجه گيري و پيشنهادات بر اساس نظر دوركيم، هنگامي كه شهروندان نسبت به محيط اجتماعي خود احساس تعلق نمايند، شرايط لازم براي اجتماعي اخلاقي فراهم مي شود و با افزايش تعلق اجتماعي مشاركت اجتماعي نيز افزايش مي يابد. رابرت دال در تحقيق خود رويكرد رفتارگرايي اجتماعي از مشاركت، معتقد است چنانچه افراد نسبت به پاداش ناشي از عمل مشاركتي باور نداشته و يا دريافت آن را دوردست ببينند، تمايل كمتري براي مشاركت خواهند داشت. همچنين دال بيان مي دارد كه بين ميزان تصور فرد از كارآيي اش و ميزان مشاركت او ارتباط وجود دارد. به عبارت ديگر كساني كه تصور مي كنند كارآيي بيشتري در امور مشاركتي دارند، ميزان مشاركت آنها بيشتر است. نتيجه تحقيق حاضر نيز مؤيد اين نظر است، بطوري كه ارتباط معني داري بين ميزان توانايي شهروندان براي كنش هاي مشاركتي در امور شهري و ميزان مشاركت آنها وجود دارد. بر اين اساس هر قدر شهروندان احساس قوي تري براي فعاليت هاي مشاركتي خود داشته باشند به همان نسبت بر ميزان مشاركت آنها افزوده خواهد شد. ليپست در مطالعه خود در حوزه مشاركت و عوامل مرتبط با آن درباره كشورهاي غربي دريافت: مردان بيشتر از زنان مشاركت دارند، تحصيلكرده ها بيشتر مشاركت دارند، شهرنشينان بيش از روستائيان، افراد سنين 35 تا 55 سال بيش از جوانترها، متاهلين بيش از مجردين، ساكنين قديمي محله بيش از تازه واردين، مشاركت دارند. يافته هاي تحقيق حاضر نشان داد كه ميزان مشاركت زنان بيش از مردان ، افراد جوان بيش از افراد مسن، مجردين بيش از متاهلين بوده كه بر خلاف نتايج ليپست بوده است، اما در خصوص مشاركت ساكنين قديمي محله بيش از تازه واردين، يافته هاي اين تحقيق مؤيد يافتههاي تحقيق ليپست است. جمعيت نمونه تحقيق از ميان خانوارهاي ساكن در منطقه 7 تهران انتخاب شدند. در بين سوآلات پرسشنامه به متغيرهايي مانند سن، جنس، محل تولد، ميزان تحصيلات، شغل، بعد خانوار، وضعيت تاهل، مدت زمان سكونت در محل، توجه شد. همچنين در مورد سطح مشاركت اجتماعي پاسخگويان، يافتهها نشان داد كه 2/29 درصد مشاركت اجتماعي پائين، 4/56 درصد مشاركت اجتماعي متوسط و 4/5 درصد مشاركت اجتماعي بالا داشته اند. به علاوه ميزان رضايت مندي شهروندان از خدمات شهري، ميزان احساس تعلق اجتماعي پاسخگويان، طرز تلقي شهروندان از مفهوم و معني مشاركت، طرز تلقي شهروندان از اينكه عمل مشاركتي پاداشي را به همراه دارد، طرز تلقي شهروندان از تمايل براي مشاركت در مديريت شهري مورد سنجش قرار گرفت. در اين تحقيق رابطه معني داري بين ميزان مشاركت اجتماعي در مديريت شهري و متغيرهاي ميزان تحصيلات و شغل ملاحظه نشد. البته بايد توجه داشت كه در تحقيقات ديگر با ابعاد وسيعتر ممكن است نتايج ديگري بدست آيد. همچنين نتايج اين تحقيق نشان داد كه بين ميزان مشاركت اجتماعي و ميزان احساس مالكيت بر اموال عمومي شهر ارتباط معني داري وجود دارد. اين امر در مورد وضعيت تأهل نيز صادق است. يافته هاي اين تحقيق نشان داد كه هرگاه طرز تلقي از مفهوم مشاركت به ارائه پيشنهادات تعبير شود ميزان مشاركت اجتماعي افزايش مي يابد، ولي هرگاه طرز تلقي از مفهوم مشاركت بعد مالي و پرداخت وجه يا بعد عملي و اجرايي به خود گيرد، ميزان مشاركت اجتماعي كاهش مي يابد. نتايج اين تحقيق نشان داد كه بين ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان و مدت زمان سكونت آنها در محل ارتباط معني داري وجود دارد. در خصوص ارائه پيشنهادات، نكته مهم و اساسي اين است كه با توجه به اينكه ميزان احساس مالكيت بر اموال عمومي شهر توسط شهروندان بسيار ضعيف است، بطوريكه 9/59 درصد پاسخگويان اموال عمومي شهر را مانند اموال شخصي خود نمي دانند، ضرورت دارد با آموزش هاي مناسب احساس مالكيت در شهروندان تقويت شده و نيز مشاركت در مديريت شهري محسوس مي گردد. همچنين با توجه به اينكه ميزان رضايت از خدمات شهري در سطح پائيني بوده و 2/71 درصد از پاسخگويان اظهار نارضايتي كرده اند، لذا با مطالعه و بررسي عوامل نارضايتي شهروندان از خدمات شهري و برنامه ريزي دقيق براي جلب مشاركت اجتماعي شهروندان در مديريت شهري، موجبات رضايتمندي آنان فراهم خواهد شد. نتايج تحقيق نشان داد كه ميزان تعلق اجتماعي شهروندان ضعيف است و شهروندان نسبت به محيط زندگي خود احساس تعلق و يگانگي ندارند. ساختار زندگي شهري شرايطي را ايجاد نموده كه منافع عمومي در مقابل منافع شخصي رنگ باخته است. فردي كه از روستا به شهر مهاجرت مي كند، بعد از اقامت بعنوان شهرنشين محسوب مي شود اما هنگامي كه با قوانين و مقررات و مناسبات محيط جديد آشنا مي شود، آن را پذيرفته و قواعد آن را رعايت نمايد شهروند خواهد شد، و چنانچه نسبت به آن احساس تعلق نمايد، منافع عمومي براي او به اندازه منافع فردي اهميت مي يابد و در اين شرايط مشاركت اجتماعي در امور شهري خواهد داشت. پيشنهاد مي شود با افزايش برنامه هاي آموزش فرهنگي و اجتماعي، حقوق زندگي شهري به شهروندان شناسانده شود تا زمينه مشاركت اجتماعي آنان در مديريت شهري فراهم تر شود. اين تحقيق نشان داد كه شهروندان منطقه 7 تهران نزديك ترين مفهومي كه ا زمشاركت اجتماعي در ذهن خود دارند مشاركت در رعايت قوانين و مقررات شهري و مشاركت در ارائه كمك فكري بوده است و دورترين مفهومي كه از مشاركت در ذهن داشته اند مشاركت عملي و اجرايي بوده است. همانگونه كه ملاحظه مي شود شهروندان در اموري كه جنبه قانوني پيدا مي كند و جزء الزامات زندگي شهري است (نظير رعايت قوانين و مقررات شهري) و نيز در اموري كه آسانتر مي باشد (ارائه پيشنهاد و نظر) آمادگي بيشتري براي مشاركت دارند. بنابراين مشاركت شهروندان در چارچوب مقررات و قوانين بيشتر امكان پذير خواهد بود. همچنين تحقيق نشان داد 8/29 درصد پاسخگويان اظهار داشته اند عمل مشاركت برايشان پاداش همراه دارد. بنابراين پيشنهاد مي شود مشاركت شهروندان در سطح محل انجام شود تا فاصله بين دريافت پاداش و انجام عمل كمتر شود. پيشنهاد مي شود براي جلب مشاركت اجتماعي شهروندان در مديريت شهري، گروه هاي هميار در سطح محل تشكيل شود. بعلاوه با توجه به نتايج اين تحقيق، افرادي كه مدت زمان سكونت آنها در محل زياد است بيش از سايرين آماده مشاركت هستند، لذا پيشنهاد مي شود برنامه هاي مديريت مشاركتي در امور شهري با جلب مشاركت شهرونداني كه از ساكنان قديمي تر محل هستند انجام پذيرد. فهرست منابع فارسي: ـ اوپنهايم، ا.ان، طرح پرسشنامه و سنجش نگرش ها، مترجم: مرضيه كريم نيا، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، 1369. ـ بيرو. آلن، فرهنگ علوم اجتماعي، مترجم: باقر ساروخاني، تهران، انتشارات كيهان، 1366 ـ توسلي، غلام عباس، «طرح آسيب ها و انحرافات و رابطه آن با مشاركت اجتماعي»، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران، 1371. ـ چلبي، مسعود، «وفاق جمعي»، نامه علوم اجتماعي، تهران، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، جلد دوم، شماره 3، 1372. ـ حامد مقدم، احمد، «مشاركت و توسعه روستايي» مجموعه مقالات سمينار جامعه شناسي توسعه، تهران، انتشارات سمت، جلد دوم، 1370. ـ دواس، دي ، ا، روش پيمايشي در تحقيق اجتماعي، مترجمان: مريم رفعت جاه و همكار، تهران، مركز ترجمه و نشر كتاب، 1375. ـ رضايي، عبدالعلي، «مشاركت اجتماعي هدف يا ابزار توسعه»، اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، شماره 110، 1375. ـ رفيع پور، فرامرز، كند و كاوها و پنداشته ها، تهران، شركت سهامي انتشار، 1370. ـ سيف الديني ، فرانك ، مشاركت مردمي در برنامه ريزي توسعه ، مجله علوم انساني و اجتماعي دانشگاه شيراز ، دوره دوازدهم ، شماره دوم ، 1376 . ـ شادي طلب ، ژاله ، «مشاركت مردم در مديريت» ، ماهنامه جهاد ، تهران ، سال 13 ، شماره 162 ، تير ماه 1372 . ـ شايگان ، فريبا ، عوامل مؤثر بر حضور و مشاركت مردم در مساجد در سه منطقة تهران ، پايان نامه كارشناسي ارشد جامعه شناسي ، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي ، 1378 . ـ طالب، مهدي، مديريت روستايي در ايران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1375. ـ عمر، ساليما، دموكراسي مشاركتي و نهادهاي توسعه مشاركتي، مترجم: عباس مخبر، تهران، انتشارات سازمان برنامه و بودجه، 1365. ـ قوام، عبدالعلي، توسعه سياسي و تحول اداري، تهران، انتشارات قومس، چاپ دوم، 1373. ـ كيوي، ريمون و همكار، روش تحقيق در علوم اجتماعي، مترجم: عبدالحسين نيك گهر، تهران، نشر فرهنگ معاصر، 1371. ـ گيدنز، آنتوني، جامعه شناسي، مترجم: منوچهر صبوري كاشاني، تهران، انتشارات ني، 1373. ـ محسني تبريزي، عليرضا، «بيگانگي مانعي براي مشاركت و توسعه ملي، بررسي رابطه ميان بيگانگي و مشاركت اجتماعي ـ سياسي»، نامة پژوهش، فصلنامه تحقيقات فرهنگي، شماره يك، مركز پژوهشهاي بنيادي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1373 ـ منصور فر، كريم، روشهاي آماري، تهران، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، 1373. ـ ويزبرگ، تحقيق پيمايشي و تحليل داده ها، مترجم: جمال عبادي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 136. ـ وينر، مايرون، نوسازي جامعه، مترجم: رحمت مقدم مراغه اي، تهران، انتشارات شركت سهامي كتب جيبي، 1353. ـ هريسون، ديويد، جامعه شناسي نوسازي و توسعه، مترجم: عليرضا كلدي، تهران، انتشارات دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، 1376. ـ هانتينگتون، ساموئل، سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني، مترجم: محسن ثلاثي، تهران، نشر علم، 1375 . فهرست منابع انگليسي : - Bamberge M. (1986) “The Role of Community Participation in Development Planning and Project Management”, Report of Workshop on Community Participation held in Washington D.C., September 22-25,1986. - Fagence M.(1977) Citizen Participation in Planning , London: Pergamon Press. - Horton S. et al. (1980) Participation in Social and Political Activities, International Encyclopedia of Social Science, Vol.2, P.456, San Francisco: Jossey- Bass Publishers. - Josif E. (1996) “Community Participation", Community Development Journal, Vol. 33, No.7, Nov. - Lerner D.(1958) The Passing of Traditional Society, New York: The Free Press. - McClleland, D. (1961) The Achieving Society, New York: The Free Press. - Smith, B.C. (1998) "Participation without Power: Surface or Development", Community Development Journal, Vol. 11, No.3. July.
* - عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي [1]- Hagen [2] -McClleland [3] -Lerner [4] - Weiner [5] -Lipset [6] - Huntington [7] -Homnas [8] - Stratified Sampling | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
روانشناسي به معنايي كه ظهور دارد فقط در عصر جديد و از رنسانس به بعد ممكن و متحقق شده است. در عصر رنسانس كلمهي جديدي شكل گرفت و با ظهور دكارت اين كلمه صورت قطعي، يقيني و جزمي يافت. عالم به طور كلي در نظر دكارت چونان سوبژه (فاعل شناسايي) تحقق يافت. يعني جز سوبژه هيچ اصل ديگري از اصالت برخوردار نيست. عالم اگر هست براي سوبژه هست. انسان اگر هست براي سوبژه هست. خدا اگر هست براي سوبژه هست. خلاصه به جز سوبژه هيچ چيز اصالت قطعي و يقيني ندارد. ابژه و يا عينيت تا آنجايي تحقق دارد، كه سوبژهاي آن را مورد شناسايي قرار دهد. يعني در واقع اين سوبژه و يا در لفظ دكارت (كوژيتو) چونان فاعل شناسايي، عقل، روح، جان، علت، بنياد، محور و روان تحقق يافت. روانشناسي در اين معنا بود كه شكل گرفت و خود را قوام بخشيد.
در واقع روان كه يكي از جلوههاي كوژيتوي دكارتي است، اصالت تام و تمام در عصر جديد دارد. روانشناسي نيز در همين «موقف» روان دكارتي به بررسي و قوام بخشيدن تمامي امور روحي، ذهني، ذوقي و … انسان ميپردازد.
بنابراين روانشناسي در اين معنايي كه از عصر جديد به اين سو تحقق يافته است امكان نداشته كه در اعصار ديگر همچون عصر قرون وسطي و يا يونان باستان و به ويژه در عصر ديني ـ الهي ـ توحيدي شكل بگيرد. البته اين امر را نبايستي با وجههي ارزشي و نيك و بد نگريست. روانشناسي در عصر جديد با بنيادهايي كه برشمرديم قوام يافته است و اين امر نه خوب است و نه بد، بلكه فقط يك واقعيت است. در اعصار گذشته نيز مطلب به همين صورت است. ملاك خوب و بد موقعي لحاظ ميشود، كه ما مدافع و وافق هر يك از اين ساحتها باشيم. اگر ما موافق با ساحت ديني ـ حضوري ـ قدسي ـ اسطورهاي ـ قرون وسطايي باشيم، روانشناسي در معنايي كه از رنسانس به بعد در غرب شكل گرفته است، حتماً مذموم خواهد بود. بالعكس اگر ما با ساحت عصر جديدي ـ رياضي ـ محاسبهاي ـ علمي ـ تجربي ـ سوبژكتيو ـ خودبنياد ـ سيارهاي ـ ارگانيك ـ بشري صرف ـ خدازدايي شده ـ موافق باشيم حتماً روانشناسي در اين معنا ممدوح خواهد بود. راقم اين سطور از گروه نخست است، بنابراين روانشناسي در معنايي را كه گفته آمد مذموم ميشمارد؛ البته نه از منظر صرفاً اخلاقي، بلكه از نظر بنيادين.
حال اين پرسش به ميان ميآيد: آيا ميتوان در معناي عصر جديدي و در معناي تفكر حضوري ـ ديني هم نوعي روانشناسي داشت؟ پاسخ اين پرسش به نظر آشكار ميآيد؟ چرا كه تا هنگامي كه ساحت عصر جديدي بر عالم و آدم حاكميت دارد، چگونه ميتوان در هر شأني از شوون انسان و عالم و هر امر بنيادين ديگر اصولاً و در اساس از منظر و ديدگاه و چشمانداز ديگري به امور نگريست؟ تا هنگامي كه عالم ديني و حضوري بر بساط خاك گسترانيده نشود، چگونه ميتوان شئون متناسب با آن را تحقق بخشيد؟
روانشناسي در عصر جديد از چيستي در معنايي خاص ميپرسد. اين چيستي در منظر حضوري ـ ديني چونان حجاب، خود ـ بنيادي، ابزاروارگي، دنيوي شدن، سكولاريزاسيون، من منتشر، بيغايتي، فاعل شناسايي، سوبژكتيويته، هبوط عظيم و خائوس (پريشاني) است.
روح و روان در منظر تفكر حضوري، امري الهي و قدسي محسوب ميشود و هرگز خود ـ بنياد نيست.
اگر به پسوند تمامي علوم امروزين دقت كنيم با پسوند (لوژي) مواجه ميشويم: فيزيولوژي، پسيكولوژي، آنتروپولوژي، فنومنولوژي، بيولوژي، تئولوژي، … اين پسوند را معمولاً در زبان فارسي به (شناسي) ترجمه كردهاند:
علم فيزيك (شناخت عالم فيزيكي)، روانشناسي، انسانشناسي، پديدارشناسي، زيستشناسي، جهانشناسي، خداشناسي (الهيات).
اين پسوند ريشه در Logos دارد. لوگوس از معنايي خاص در عصر پيش از سقراط برخوردار بوده است كه مساوق با تفكر حضوري ميشده است. هبوط لوگوس از سقراط به بعد آغاز ميشود. اوج اين هبوط عظيم از عصر جديد و از رنسانس به بعد است.
ما درتفكر ديني ـ حضوري ـ اساطيري ـ قدسي خويش هرگز چنين تجربهاي نداشتهايم. بنابراين نميتوانيم و قادر نيستيم موقف و ميقات خويش را در مواجهه با دستآوردهاي اين ساحت دو هزار و پانصد ساله غرب مشخص و آشكار كنيم.
ما اصولاً ريشه و بنياد روانشناسي و همه ديگر علوم عصر جديد غربي را در بنياد تفكر حضوري ـ الهي خود نداريم، پس چگونه ميتوانيم هم طالب تفكر حضوري خود باشيم و هم با تفكر خود ـ بنياد غربي همراه باشيم؟
بنابراين اگر طالب خواستهاي عصر جديد از جمله روانشناسي و ديگر علوم آن هستيم، بايستي يك سره به تفكر حضوري ـ قدسي الوهي خود پشت كنيم و تماماً به جانب تفكر هبوطي غرب چهره بگشاييم. اما اين امور مگر به اختيار اشخاص است؟ خواستها يكي از پي ديگري با ضروريات و مقتضيات خود ميآيند و ميروند. چنان نيست كه كسي يا كساني يا حتي تمامي آدميان بتوانند اراده كنند و حوالتي را ديگرگون سازند.
بنابراين قبل از اينكه با چشم بسته و گوش پوشيده به دامان هر علم يا طريق و يا هر شأن ديگري خود را درغلطانيم، سزاوار است تا نخست بنگريم و تأمل كنيم كه با چه و كه مواجهايم. هر چه را نام پر مسمي ناميدند، دليل نيست تا اندرونهي غني داشته باشد. علم عصر جديد البته علم است. اما چه علمي؟ و اين «علم» كيست؟ منشأ آن كدام است؟ از كدام آبشخور مينوشد؟ آيا موقف و ميقات آن با حوالت ما در يك مقام است؟ اما آيا ميدانيم ماهيت و ذات سرچشمه را؟
ما در عصري به سر ميبريم كه چشم و گوشها بر نداهاي فريبنده و پرهيمنهي غرب و غربيان دلبسته است. هر آنچه از مبدأ غرب و علم آن و تكنولوژي آن و هنر و سازمان و سياست و خلاصهي تمامي شوون آن برآيد، در گوش و چشم و دل ما انعكاس تأييد و حيرت و عظمت و … برميانگيزد. هر آنچه را هم كه نپسنديم، همچون خطا و لغزش به كنار مينهيم. اما مگر ميشود از يك واحد يكپارچه گفت تكهاي از آن خوب است و تكه ديگر بد است؟ بايستي نخست در اين امر تأمل كنيم كه غرب و همه جلوههاي آن از يك امر يكپارچه تشكيل شده است.
بنابراين اين واحد يكپارچه و يا اين غرب را با تمامي شئونات آن نه ميتوانيم يك سر دور بزنيم و نه قادريم يك سر خود را در دامان آن افكنيم. با دو ضرورت حتمي مواجهايم. نميتوانيم آن را دور بزنيم، چرا كه يكپارچه است و به هر جهت راهبرد عالم و آدم در اين عصر و دوران است و هنوز حوالت ديگري جايگزين آن نشده است. از طرف ديگر قادر نيستيم خود را هم يك سره بدان بسپاريم، چرا كه باز هم نداي حضوري ـ الوهي در دلهامان خاموشي نگرفته است و ما را به سوي خود فرا ميخواند. دو راهي بس غريبي است.
پس يك راه بيش نداريم. البته به نظر اين حقير چنين ميرسد. بايستي نخست بنياد غرب را به زبان آوريم و با آن محادثه كنيم. همچنين بايستي به عهد ديرينهي الهي ـ حضوري خود نيز متذكر شويم. ثمرهي اين دو طريق به يقين فلاح و نيكبختي در ساحت قدسي خواهد بود.
پس قبل از آنكه به روانشناسي و خدماتي كه اين علم ميتواند همچون ديگر علوم به ما ارزاني دارد، بپردزايم، بايستي نخست بنگريم كه روانشناسي و همه ديگر علوم كه هستند. دانستن چيستي آنها به ما هرگز مدد نميرساند كه بدانيم كه هستند. دانستن كيستي آنها هم به مدد خودشان و يا فلسفه غالب غرب چونان متافيزيك ميسر نيست، چرا كه اين در راه سرآغاز اين سير طولاني مسدود گشته است. فقط به مدد تفكر ساحتي ديگرگونه ميتوان اين راز سر به مهر را گشود.
نكتهاي حائز اهميت را بايستي در اينجا گوشزد كنيم، آن اينكه چون در هر عصري فقط يك كلمه است كه تحقق تام و تمام و ظهور عيني دارد، بنابراين در عصر جديد هم صرفاً كلمهي خودبنيادي در اين مقام است و بشر عصر جديد از منظر اين كلمه به عالم و آدم و هر چه مينگرد. اين امر موجب ميشود تا تمامي شئونات اين عصر نيز از اين كلمه برخيزد. بنابراين فلسفه، روانشناسي، علم تاريخ، انسانشناسي، هنر، دين، همهي علوم ديگر و خلاصه تمامي شئونات بشر در اين عصر از كلمهي خودبنيادي منشأ و سرچشمه ميگيرد. اما خود بنيادي عبارت از امري نيست كه ذاتي بشر باشد. يك دليل آشكار بر اين امر آن است كه قرنهاي متمادي بشر در فرهنگهاي گوناگون اساس و بنياد عالم و آدم و نسبت وجودي خويش را براساس نفي خود و اثبات مبدايي ديگر (عالم ـ عقل ـ اسطوره ـ عشق ـ خدا ـ بت ـ هنر ـ الوهيت و …) نهاده است. برخي از مدافعان عصر جديد اين امر را ناشي از پيشرفت و جهش و سير صعودي خارق العاده براي بشر محسوب كردهاند. اين مدافعان حتي نميپذيرند كه بشر عصر جديد الوهيت را نابوده كرده باشد، بلكه وي را مفسر نويني از الوهيت ميپندارند. پرسشي كه مطرح است اين است: آيا دكارت در سرآغاز فصل نهايي عصر جديد نميگويد: ميانديشم، پس هستم؟ آيا انديشهي من انساني يا كوژيتو در اين گذار، به معناي خود بنيادي در ذات اين امر نيست؟ باز هم برخي از مدافعان عصر جديد ميگويند در اعصار بعد از دكارت به تدريج بشر عصر جديد از خود بنيادي ظاهر شده در اين عبارت دكارت عدول كردهاند و حتي ميگويند خود دكارت و ديگر فلاسفه بزرگ عصر جديد، هر يك به نوعي خدا را هم در كنار خود بنيادي بشر اثبات كردهاند. اما آيا خودبنيادي را با خدامحوري ميتوان جمع كرد؟ اينجا بحث بر سر علم و اخلاق و اموري از اين دست نيست كه بخواهيم در عوارض آنها چون و چرا كنيم. فلسفه، البته نه فلسفهاي كه تا حد علم تنزل مييابد و روشمند ميشود، در نقطه آغازين خود فقط يك ضربه را مينوازد و اين ضربه آهنگي خاص را انعكاس ميبخشد و همه شئون ديگر و از جمله ادبيات فلسفي پس از خود را نيز تحت سيطرهي ضرباهنگ آغازين خود قرار ميدهد. اگر قرار باشد ضربهي ديگري نواخته شود و ساحت كهن ديگرگون شود، اين امر فقط از متفكران ـ البته نه تفكر به معناي سنتي، بلكه در اينجا منظور از متفكر آناني هستند كه اولاً بسيار انگشت شمارند و ثانياً در هنگامهي راستين خود قادرند در مقام بايسته خود قرار يابند.
بنابراين ذات عصر جديد با تعارض و تضاد و تباين همراه است. در واقع دشمن اصلي عصر جديد خود اوست. هماره بسياري كسان پنداشتهاند كه دشمن اصلي عصر جديد اديان الهي و بنيادگراهاي مذهبي و از اين دست هستند. در حالي كه هرگز چنين نيست. وقتي عصر جديد در بنياد خود چونان سوبژكتيويته (خود ـ بنيادي) است و چون انسان ـ چه بشر عصر جديد و چه بشر در اعصار ديگر ـ در ذات خود فاني است و در خانهي امن ديگر ـ محوري آرام مييابد و چون انسان فقير ذاتي است و او غني مطلق است، بنابراين تعارض و تضاد در ذات بنيادهاي عصر جديد بس مشهود است.
بشر عصر جديد در اين عصر با علمي مواجه است به نام روانشناسي. چندي است كه زنگهاي غروب با عصر جديد نواخته شده است، اما تا ساحت ديگر رخ ننمايد، شئونات مطابق با ذات عصر جديد، همچون روانشناسي، فلسفه، هنر، علوم گوناگون، روابط اجتماعي، غيره و غيره همچنان به راهي كه در سرآغاز اين عصر برايشان مقدر و مجري شده بود، ادامه ميدهند. اما ميبينيم كه به علت همين امر كه زنگهاي غروب عصر جديد نواخته شده است، ناباوري به شئونات اين عصر نيز همچون روانشناسي و غيره روز به روز و به ويژه در ميان خود ممالك غربي افزايش مييابد. جالب است كه اين امر در ممالكي كه تجربهي پاياپاي با غربيان نداشتهاند، درست برعكس است. يعني در اين عصر ما ميبينيم كه در ممالك غربي ـ چه مردم عامه و چه خواص ـ بسيار يافت ميشوند كه در ذات و بنيادهاي غرب چون و چرا ميكنند و زمينههاي ساحتي ديگر را فراهم ميآورند، اما در ممالك شرقي چنان دفاعياتي از غرب بروز مينمايد، كه نمونههاي آن را در غرب جغرافيا در قرون هفده و هجده ميلادي مشاهده ميكرديم.
البته دليل اين امر هم روشن است. آنچه در غرب جغرافيا بروز مينمايد، همه چيز با همديگر در يك سطح بالا ميآيد و تأثير ميگذارد. برآيند همهي اين تأثيرات از چند طريق به ديگر ممالك هجوم ميآورد. اين طرق عبارتند از: سياست، علم، تكنولوژي، هنر، … البته نقش تأثيرگذار را از ميان همهي اين طريق «سياست» داراست.
زيرا بنا به ماهيت خود همهي ديگر امور را به ويژه در عصر جديد تحت الشعاع خود قرار دهد. بنابراين طيف وسيعي از روشنفكران ما در اين عصر آن چيزي را خواسته و ناخواسته بر زبان ميآورند، كه سياستگذاران آن سوي مرزها بنا بر جبر حاكم بر اين عصر و خواسته و ناخواسته اعمال ميكنند.
بنابراين در اين مقال به اين امر پرداختيم كه به اجمال اندك و زودگذر اشاره كرديم كه روانشناسي كيست و نه چيست؟ از چيستي آن و هزاران امر ديگر تاكنون بسيار گفتهاند و گويي اين راه هرگز هم پاياني ندارد. اما بسي اندك به كيستي و هويت روانشناسي به طور اخص و بنيادهاي عصر جديد و شئون آن به طور اعم پرداختهاند. تكليفمان صرفاً آن است كه در ذات متعارض عصر جديد كه هماره با خطا و سوءتعبير و سوءتفاهم قرين بوده است، بينديشيم و تأمل كردن را بياموزيم. اين سخن را بزرگترين متفكر اين عصر يعني مارتين هيديگر متوفي به سال 1976 ميلادي ميگويد.
The Attitude of Survival
A wilderness emergency could possibly happen to anyone, anywhere. When confronted with an unexpected survival situation man has the potential to overcome many challenges, beat incredible odds, and come out a survivor. But just what is survival anyway? Survival is the art of surviving beyond any event. To survive means to remain alive; to live. Survival is taking any given circumstance, accepting it, and trying to improve it, while sustaining your life until you can get out of the situation. And most importantly, survival is a state of mind.
Survival depends a great deal on a person's ability to withstand stress in emergency situations. Your brain is without doubt your best survival tool. It is your most valuable asset in a survival situation. It isn't always the physically strong who are the most effective or better at handling fear in emergency situations. Survival more often depends on the individual's reactions to stress than upon the danger, terrain, or nature of the emergency. To adapt is to live. Mental skills are much more important than physical skills in survival situations. A person's psychological reactions to the stress of survival can often make them unable to utilize their available resources. You most likely won't use your physical skills if you don't have a positive mental attitude.
One definitely must be in the proper frame of mind to survive an unplanned survival situation. Attitude or psychological state is most certainly number one. It is undoubtedly the most important ingredient of survival. With the proper attitude almost anything is possible. To make it through the worst a strong will or determination to live is needed. A powerful desire to continue living is a must. The mind has the power to will the body to extraordinary feats. Records have shown that will alone has often been the major factor for surviving wilderness emergencies. Without the will to live survival is impossible. Survival is possible in most situations but it demands a lot of a person. Humans can be very brave and resourceful when in emergency situations. The mind is a very powerful force. It has control of the body, its actions, and its reasoning. What affects you mentally affects you physically. If you think that you can't survive, then you won't try to survive. A commitment or goal to live, refusal to give up, and positive mental attitude greatly increase chances for survival.
A positive attitude has a very strong influence on the mentality and motivation necessary for setting a goal to live. Set goals give motivation and attitude necessary to survive pressures. When placed in an unexpected survival situation you will be forced to rely upon your own resources; improvising needs and solving problems for yourself. If you want to survive then you must ultimately decide to take care of yourself and to not count on others to help you. You must continually strive towards a goal of survival. Picture your goal in your mind and visualize yourself reaching it. A person with a stubborn strong will power can conquer many obstacles. Never give up your goal to live, because without any will to live those lost in the wilderness will likely despair and die.
While in your survival situation you will be confronted with many problems that you will need to overcome. Your brain will be your best asset but it could also be your most dangerous enemy.You will have to defeat negative thoughts and imaginations, and also control and master your fears. You will need to shift mental processes and adopt that positive and optimistic "can do attitude". You will need to be creative and use your ability to improvise to adapt to the situation. Work with nature instead of against it. You will have the crucial task of solving the problems of staying alive. Your problem solving must be based on recognizing threats to your life, knowing their priority of influence, knowing their severity of threat to your life, and taking actions that will keep you alive. It is important to consider your safety at all times. If you sum up and analyze what you need to combat it will be easier to fight known enemies than if you were fighting something unknown. Loneliness, fatigue, pain, cold/heat, hunger, thirst, and fear are your major enemies in emergency survival situations.
To keep your body alive you must react to your body's problem indicators and defend yourself against the major enemies of survival. Always remember to keep your positive mental attitude. Don't add any extra burden to yourself by falling into a destructive mental state like feeling self-pity or hopelessness. Remember the important aspects of your life and don't let the image fade. Think of being lost as an opportunity to explore a new area. With the proper attitude your experience could be interesting. Enjoy the challenge. You might as well enjoy the outdoors while you're there and grow stronger as an individual as a product of your survival experience. Your positive mental attitude will help you combat your survival enemies. Most people have more than likely experienced loneliness, fatigue, pain, cold/heat, hunger, thirst, and fear before, but have not had to combat them all at once, and to the extent that they have been a threat to their lives. Any one or a combination of them can diminish your self-confidence or reduce your desire to struggle for life. All of these feelings are perfectly normal but are more severe and dangerous in wilderness survival situations. By learning to identify them you will be able to control them instead of letting them control you.
Loneliness is a survival enemy that can hit you without warning. It will strike you when you realize you are the only person around who you can depend on while in your situation. Nowadays modern society barely gives us a chance to test our ability to adapt to silence, loss of support, and separation from others. Don't let loneliness gnaw at your positive attitude. Fight it by keeping busy by singing, whistling, daydreaming, gathering food, or doing anything else that will take your mind off the fact that you are alone. Also while in your survival situation, boredom or lack of interest might strike you. It must be cured to maintain a healthy survival attitude. Once again keep busy to keep your mind occupied.
Make sure to avoid fatigue. Fatigue is the overuse of the muscles and the mind and is a serious threat. It can cause you to lower your defenses and become less aware and alert to danger. It causes inattention, carelessness, and loss of judgment and reasoning. Take time to refresh and rest your brain and body. Conserve your energy. Rest, sleep, and calmness are essential. Pain is natures signal that something is wrong. When in moments of excitement you may not feel any pain. Don't let it get the best of you; it can weaken your desire to go on.
Cold and heat are other enemies of survival. Exposure to the elements can be very dangerous. Get sheltered as best you can. If cold try and find shelter and build a fire. If in really hot weather get out of the sun. In the cold you might find it easier to sleep in the day time and stay awake at night by a warm fire. In very hot weather you might also want to seek shelter and/or sleep in the daytime.
Hunger and thirst are enemies that can really depress your positive mental attitude. Try and find some water. Food can wait. A person can survive for weeks without food. Try and conserve your body's energy reserves. You may be better off resting than wandering around aimlessly looking for food. Even if you find food you may have depleted more energy than the food can supply you with. If you can acquire food easily then go for it. A man with a full belly can withstand more survival pressures than a man with an empty belly. Lack of nutrition could make you more susceptible to depression. Remember your positive frame of mind and keep your goal to live fresh in your mind.
Fear is a big enemy to guard against. Fear is a completely normal reaction for anyone faced with an out of ordinary situation that threatens his important needs. People fear a lot of things. People have fear of death, getting lost, animals, suffering, ridicule, and of their own weaknesses. The thing most feared by people going into the wilderness is getting lost. There is no way to tell how someone will react to fear. Fear usually depends entirely on the individual rather than on the situation at hand. Fear could lead a person to panic or stimulate a greater effort to survive. Fear negatively influences a man's behavior and reduces his chances for successful survival. The worst feelings that magnify fear are hopelessness and helplessness. Don't let the idea of a complete disaster cross your mind. There is no benefit in trying to avoid fear by denying the existence of a dangerous survival situation. You need to accept that fear is a natural reaction to a hazardous situation and try to make the best of your predicament.
Do your very best to control your fears. Be realistic. Don't let your imagination make mountains out of mole hills. Expect fear and learn to recognize it. Live with fear and understand how it can alter your effectiveness in survival situations. Don't be ashamed of any fears you may have. Control fear, don't let it control you. Fears can be lessened by keeping the body busy and free from thirst, hunger, pain, discomfort, and any other enemies to survival. Learning basic outdoor and first aid skills may help you prevent or ease fears by increasing your confidence in yourself. If fear creeps up on you make sure to think of positive things. Maintain your positive mental attitude.
A more dangerous enemy than fear is panic. Panic is an uncontrolled urge to run or hurry from the situation. Panic is triggered by the mind and imagination under stress. It results from fear of the unknown, lack of confidence, not knowing what to do next, and a vivid imagination. Fear can build up to panic and cause a person to make a bad situation worse. In a panic a person's rational thinking disappears and can produce a situation that results in tragedy. A panic state could lead to exhaustion, injury, or death. A positive mental attitude is still the best remedy. To combat fear and panic keep your cool, relax, see the brighter side of things, and stay in control. Keep up your positive self-talk and remember your goal of survival.
Keeping a positive mental outlook is for certain the most important aspect of survival. While in a survival situation you will practice self-reliance. You will only be able to depend on yourself and your abilities. You will have to overcome many challenges that you are not accustomed to. Modern society is conditioned to instant relief from discomforts such as darkness, hunger, pain, thirst, boredom, cold, and heat. Adapt yourself and tolerate it, it's only temporary. When you first realize that you're in a survival situation stop and regain your composure. Control your fears. Recognize dangers to your life. Relax and think; don't make any hasty judgments. Observe the resources around you. Analyze your situation and plan a course of action only after considering all of the aspects of your predicament. Be sure to keep cool and collected. It is important to make the right decision at all times. Set your goal of survival and always keep it fresh in your mind. Never give up. Prepare for the worst but hope for the best.
Parenting Isn't Pretty
Our daily-ish weblog, updated as kids allow
How sad am I, mourning a TV show
I'm getting all weepy and nostalgic about the upcoming final episode of "The West Wing" on Sunday, going so far as to put a ticker on my computer to mark the passing days until the last idealistic politicians will float off my TV screen. I know, though, that while I will be mourning on Sunday, my family will be celebrating, because I will no longer be sequestering myself in my bedroom at 8 p.m. on Sundays, a time when we are usually just about to eat dinner. I've been eating alone in my room, with kids forbidden to enter or talk lest I miss these last few precious bon mots. Bad mom, I know. The least I could do is get a working VCR and watch it at a post-bedtime hour. But I'm kind of liking having one inviolable TV hour a week, just one, when once I had so very many. Maybe I'm mourning the end of that a little, too.
Of course, the end of a beloved series has been made a little less tragic these days by the fact that there are DVDs of past seasons to play over and over again. Don't suppose the family'd let me get away with watching them at 8 p.m. on Sundays, though. It's back to being family hour.
posted by Terri @ 11:09 PM, Tuesday, May 09, 2006
Products we never really asked for
This cracks me up. When I first saw a blog item on Play-Doh perfume, I thought it might be a joke -- but nope, there it is on Hasbro's Play-Doh site, part of the merchandising effort for the product's 50th birthday. Play-Doh perfume. Uh-huh. It's supposedly for "highly creative people who seek a whimsical scent reminiscent of their childhood." Now, I recognize those words, because I was once a copy-writer for marketing departments and had to find some cute way to sell whatever boneheaded product they'd come up with. I applaud the effort of whatever poor scribe got handed this project. But really ... Play-Doh perfume? We're to believe that creative types want to smell like Play-Doh? Oh, my.
So should we look forward to Eau de Baby-Poop for Pamper's corporate anniversary? They're discussing it in a board meeting somewhere right now, I promise you.
posted by Terri @ 2:27 PM, Friday, May 05, 2006
A mom can dream
What do you want for Mother's Day? I'm in a card-giving family, so I don't expect much more than Hallmark's finest. In the good old days, when my kids were in elementary school, I could at least count on some little artsy project coming home, but in middle school, now, not so much. It's not like I'm in significant need of jewelry or flowers or chocolates -- especially not chocolates, alas -- and my children will always be the best Mother's Day present I ever had. That doesn't mean I can 't dream a little about other perfect presents. Check out the sarcastic little wish list on my About.com site
Attitude (psychology)
From Wikipedia, the free encyclopedia
-
This article is about a psychological term. For other meanings, see Attitude.
Attitude is a key concept in psychology. Attitudes are positive or negative views of an "attitude object": i.e., a person, behaviour, or event. People can also be "ambivalent" towards a target, meaning that they simultaneously possess a positive and a negative attitude.
Attitudes develop on the basis of evaluative responding. Attitudes develop on the ABC model (affect, behavioral change and cognition). For an attitude to form an individual goes through the steps of responding to an entity on an affective, behavioral change and cognitive level. The affective response is a physiological response that expresses an individual's preference for an entity. The behavioral intention is a verbal indication of the intention of an individual. The cognitive response is a cognitive evaluation of the entity to form an attitude. Most attitudes in individuals are a result of social learning from the environment.
The link between attitude and behavior exists but depends on attitude specificity, attitude relevance, personality factors, social constraints and timing of measurement. Several factors play a role for an attitude to cause a behavior. For example, A person may have a positive attitude towards blood donation but may not necessarily go to a blood bank to donate his blood.
Contents[hide] |
Implicit and explicit attitudes
There is also considerable research emerging on "implicit" attitudes, which are attitudes which people are not consciously aware of, but which have real effects as identified through sophisticated experiments using people's response times to stimuli (how quickly they can make judgments about them). Implicit and "explicit" attitudes (i.e. ones people report when they consciously ask themselves how much they like a target objects) both seem to affect people's behaviour, although in different ways. They tend not to be strongly associated with each other, although in some cases they are. The exact relationship between them is not currently well understood.
Attitude formation
Unlike personality, attitudes are expected to change as a function of experience. Tesser (1993) has argued that heredity variables may affect attitudes - but believes that may do so indirectly. For example, if one inherits the disposition to become an extravert, this may affect one's attitude to certain styles of music.There are numerous theories of attitude formation and attitude change. These include:
-
Consistency theories, which imply that we must be consistent in our beliefs and values. The most famous example of such a theory isDissonance-reduction theory, associated with Leon Festinger, although there are other theories, such as the balance theory of Fritz Heider.
-
Self-perception theory, associated with Daryl Bem
-
Meta programs, associated with NLP
-
Elaboration Likelihood Model associated with Richard E. Pettyand the Systematic Heuristic model of Shelley Chaiken.
Attitude change
Attitudes can be changed through persuasion. Persuasion is the process of a source attempting to change the attitude of a target. The celebrated work of Carl Hovland, at Yale University in the 1950s and 1960s, helped to advance knowledge of persuasion. In Hovland's view, we should understand attitude change as a response to a communicated message. He and his colleagues did experimental research into the factors that can affect persuasibility of a message, categorised as follows:
-
Target Characteristics: These are characteristics that refere to the person who receives and processes a message. One such is intelligence - it seems that more intelligent people are less easily persuaded by one-sided messages. Another variable that has been studied in this category is self esteem. Although it is sometimes thought that those higher in self-esteem are less easily persuaded than those lower in self esteem, there is some evidence that the relationship between self-esteem and persuasibility is actually curvilinear, with people of moderate self-esteem being more easily persuaded than both those of high and low self-esteem levels (Rhodes & Woods, 1992). The mind frame and mood of the target also plays a role in this process.
-
Source Characteristics: The major source characteristics are expertise, trustworthiness and attractiveness. The credibility of a perceived message has been found to be a key variable here (Hovland & Weiss, 1951); if one reads a report on a health topic, and believes it comes from a professional medical journal, one may be more easily persuaded than if one believes it is from a popular newspaper. Some psychologists have debated whether this is a long-lasting effect, and indeed, the Hovland and Weiss (1951) found the effects of telling people that a message came from a more credible source disappeared after several weeks (the so-called "sleeper effect"). Whether there is, in fact, a sleeper effect has been controversial. Received wisdom is that if people are informed of the source of a message before hearing it, there is less likelihood of a sleeper effect than if they are told a message and then told its source.
-
Message Characteristics: The nature of the message plays a role in the persuasion process. Sometimes presenting both sides of a story is useful to help change attitudes.
-
Cognitive Routes: A message can appeal to an individual's cognitive evaluation to help change an attitude. In the central route to persuasion the individual is presented with the data and motivated to evaluate the data and arrive at an attitude changing conclusion. In the peripheral route to attitude change, the individual is encouraged to not look at the message content, but at the source characteristics. This is commonly seen in modern advertisements that feature celebrities. In some cases, doctors and experts are used. In other cases film stars are used exclusively for their attractiveness
Un concept, une philosophie, une marque
really bad attitude.
The first three newsgroups created inside Netscape (then Mosaic Communications), when our news server went online the first time, were mcom.general, mcom.humour, and mcom.bad-attitude.
The Bad Attitude newsgroup was a continuation of a tradition started at SGI: it was an anything-goes forum for venting. It was a place to get things off your chest in as inappropriate and vitriolic a way as you felt like. It was for catharsis, and telling the truth without fear of reprisals.
That is, it was while the company was small enough to be composed primarily of Reasonable People.
As the company grew, it began to attract a different... caliber of people; for lack of a better term, let's call them ``losers.'' These pusillanimous latecomers entered our playground and raised all manner of ruckus. It started with the merely annoying specter of Politically Correctness, and its associated notion that it's better to say nothing than to say something that might accidentally offend someone somewhere. Then later things got worse: there were a number of incidents where people got reprimanded through official channels for things they had said on Bad Attitude.
And that, basically, was the end of that. Our playground had been spoiled, so I took my toys and went home: I created a private mailing list, ``really-bad-attitude,'' and invited the cool kids to join. After the first few days, as other requests to join came in, I instituted an entrance exam: you could be on RBA only if you first flamed so hard that bile flowed from your eye sockets. Before letting you on the list, I wanted to see some proof that you knew why we were here. Because before engaging in a battle of wits, one must ensure that one's opponent is armed. (This entrance exam policy had worked well back in the heyday of the now-defunct Unix-Haters mailing list, and it worked quite well for RBA as well.)
RBA lasted for more than two years, and clocked in at around 4000 messages. Then, disaster struck:
Jamie / Sarah -- Microsoft has subpoenaed the contents of bad attitude and really bad attitude. I need to get a print-out of the contents of both asap (today would be good), preferably formated as individual messages so that we can produce one and not another. (I'm hoping that we've followed the document retention policy and deleted materials older than 90 days, but I fear we haven't.) Please call me with any questions. Many thanks. |
How did the Evil Empire's lawyers find out about BA and RBA? Well, there was an article about them in issue 10 of Fast Company; and I think that they were also mentioned in Speeding the Net.
Sarah's first response, which really pretty much summed it up, was ``Omigod.'' A couple of hours later, as she began committing the four year history of the mcom.bad-attitude newsgroup to paper, she said:
I now have an HP LaserJet 5si sitting in my cube printing like there was no tomorrow. I just loaded the second ream of paper. The stack of pages already printed is about 4" high. And I keep thinking to myself, Microsoft is going to pay some jackass lawyer $200 and hour to find out that we hate our cafeteria food, don't like the security posters, had a sucky newsfeed, and think ``Navigator'' was a cooler name than ``Communicator''. And I smile. |
I called the lawyer. I made my arguments. How the RBA mailing list was a private forum that I had set up to have scathingly unofficial conversations amongst my personal friends. How it had nothing to do with our jobs, and no impact on the decisions of the company (as no list members were managers.) How, if an archive did exist, it was on media that was my personal property, not the company's.
I pointed out that I had made a promise to these people at the beginning that the list would be kept completely private: nothing left the list. Nothing. I pointed out that because of this expectation of privacy, many people had said many things on this list in the heat of anger. Many people had said many things that, if they got back to their manager, could very well cost them their jobs.
He said, ``I understand. But I'm looking at a subpoena. If we don't turn it over, we will be in contempt of court.''
I asked if it would help if I were to resign. He told me that even if I had quit months ago, I would still be hearing from him today.
He told me that he would do his best to ensure that the material was kept confidential, and stayed in the hands of lawyers and out of the hands of managers. But that he couldn't make any promises. Which I interpret to mean, ``the world will be reading the Really Bad Attitude mailing list in C/NET any day now.''
The subpoena asked for, among other things,
| All electronic mail |
The worst part of this isn't that my personal mail has been raided; that part doesn't bother me so much. What bothers me is that I'm being forced to break a promise. I'm being ordered by the courts to rat on my friends.
So of course I disbanded the mailing list (having been dealt a blow like this, there was no way it could recover anyway) and turned over all of the messages I could find to the Netscape legal staff. Suffice it to say that this really ruined my day.
I got a lot of messages from the peanut gallery to the effect of, ``well why didn't you just lie? They can't prove what you have saved.'' That may be, but what if they can? I don't know what kind of monitoring Netscape does of their network. I don't know that someone might not come knocking on my door and ask to see the contents of all of my backup tapes. That's a gamble that hardly seems worth it. I got equally silly messages like, ``if you had kept all of your email encrypted, this wouldn't be a problem.'' These people also miss the point. Sure, you can have a file that is strongly encrypted. And then an officer of the court will order you to type your pass-phrase to unlock it. And either you do so, or you go to jail.
|
In hindsight, complying with the company's Document Retention Policy (which at Netscape was basically, ``shred anything within 90 days unless you can't get your job done without it'') might have been a good idea. But in any event, I sure am glad that I keep my work mail and personal mail in separate folders. I'm going to increase that separation soon, and keep them on separate machines entirely. And I encourage you to do the same. Though it's not really clear how much good that will do; if you work for a company like Netscape, with powerful enemies and a powerful ``kick me'' sign on its back, saving anything at all, even your personal mail, could be ill-advised.
Is it even possible to work at a company and archive your email? We have this stupid Document Retention Policy for a reason, and it seems that that reason, like software patents, is too onerous to be withstood.
| |||||||||||||||||
علمي و آموزشي - معرفي پژوهش
جوانان، دانشگاه و علم (بررسي نگرشهاي دانشجويان رشته پژوهشگري، دانشكده علوم اجتماعي، نسبت به جامعهشناسي و دانشگاه)
رشتهاي در حال فراموشي
عنوان: جوانان دانشگاه و علم (بررسي نگرشهاي دانشجويان رشته پژوهشگري دانشكده علوم اجتماعي نسبت به جامعهشناسي و دانشگاه)
محقق: دكتر طاهره قادري
محل نگهداري: معاونت پژوهشي دانشگاه علامه طباطبايي
تعداد صفحات: 187 صفحه
سال: 1382
جوانان، دانشگاه و علم، طرح پژوهشي است كه دكتر طاهره قادري با حمايت دانشگاه علامه طباطبايي انجام داده است.
اين تحقيق، تحقيقي اكتشافي است كه به بررسي نگرشهاي دانشجويان رشته پژوهشگري اجتماعي (جامعهشناسي) نسبت به رشته جامعهشناسي و به دانشگاه ميپردازد.
بررسي تفاوت نگرشها و نظرات دانشجويان در بدو ورود به دانشگاه با دانشجويان سالهاي پيش و بررسي تأثير دانشگاه بر شكلگيري اين نگرشها و نظرات از اهداف اين تحقيق بوده است.
جامعه آماري اين تحقيق، 256 نفر از دانشجويان رشته پژوهشگري در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي، در سال تحصيلي 81-82 ميباشند كه به روش پيمايشي و از طريق پرسشنامه ساخته شده توسط محقق با سؤالات بسته گردآوري شده است.
بررسي ايستارها يا نگرشهاي اعضاي يك جامعه يا اعضاي گروههاي خاصي از جامعه نسبت به موضوع يا مسألهاي خاص همواره از نظر انديشمندان اجتماعي داراي اهميت ويژه بوده است. شناخت و تحليل ايستارها يا نگرشها از آن جهت داراي اهميت بسيار است كه محقق را در پي بردن به علل عمدهاي كه در پسرفتارهاي اجتماعي است ياري ميرساند. برخي از صاحبنظران ايستار يا نگرش را يك حالت عاطفي مثبت يا منفي نسبت به يك موضوع و يا نسبت به هر چيزي كه ميتوانيم در ذهن خود مجسم كنيم تعريف كردهاند.
تا قبل از دهه 1940 توجه انديشمندان اجتماعي از جمله روانشناسان به اندازهگيري نگرشها معطوف بود، اما در پايان سالهاي 1940 آنها سعي كردند كه فرايندهايي را كه به كمك آنها بتوان نگرشها يا ايستارها را تغيير داد كشف كنند. لذا شناخت نگرشهاي هر يك از گروههاي اجتماعي مورد نظر و كشف عواملي كه موجب شكلگيري آنها شده است داراي اهميت بسيار شد. در همين راستا، يافتن راههايي براي تغيير آن ايستارها يا نگرشها كه تأثيري منفي بر ميزان بازدهي و يا بهرهوري نيروي كار در آن گروه دارد و يا موجب تنزل كارآييها و تضعيف كيفيت انجام كارها در گروه ميگردد، داراي اهميت ميباشد.
بررسي ايستارها يا نگرشهاي جوانان به طور كلي و دانشجويان به طور اخص، در هر جامعه، نظر به اهميت اين بخش از جامعه، نيز مورد توجه بسيار انديشمندان اجتماعي بوده است. تحقيقات حاكي از آن است كه نگرشهاي دانشجويان در دوران تحصيل دانشگاهي بيشترين تغيير را پيدا ميكند. لذا آنچه حائز اهميت است، اين است كه دريابيم ايستارها يا نگرشهاي دانشجويان در طول دوران تحصيل در دانشگاه دستخوش چه تغييراتي ميشود و اين كه چه عواملي موجب بروز اين نگرشها شده و يا بر آن تأثير ميگذارند. در برخي از دانشگاههاي كشور بارها صحبت از عدم وجود انگيزه كافي در بين دانشجويان براي انجام مطالعات جدي در حوزه تحصيلي خود و يا صحبت از كيفيت نامناسب و غيررضايت بخش تحصيلي آنها، بهخصوص در رشته علوم اجتماعي، شده است. استادان مختلف به كرات از اين امر سخن گفتهاند. كيفيت پايين تحصيلي و يا به انجام نرساندن مطالعات پيگير، دقيق و فشرده توسط دانشجويان در حوزه تحصيلي خود موجب عدم تحقق و يا تحقق ناقص اهداف دانشگاه در تربيت نيروي انساني كارآمد و متخصص در حوزههاي مورد نظر است و به معني كمبود نيروهاي بسيار كارآمد و كارا در آينده در جامعه ميباشد.
در جستجوي علل اين امر در رشتههاي مختلف، از جمله علوم اجتماعي، به عوامل مختلفي بايد توجه كرد، از جمله عوامل اقتصادي، اجتماعي، روانشناختي، فيزيكي و بهداشتي. يكي از عواملي كه هم در حوزه عوامل اجتماعي و هم در حوزه عوامل روانشناختي ميگنجد، ايستارها و يا نگرشهاي دانشجويان نسبت به رشته تحصيلي خود و نسبت به دانشگاه به عنوان مكاني براي فراگيري آن رشته است.
بخش عمدهاي از هرم جمعيتي در جامعه ما را جوانان تشكيل ميدهند و اينان در آينده عهدهدار نقشهاي اجتماعي و سياسي مختلف در جامعه خواهند بود. در ميان اين بخشي از جمعيت جامعه ما جوانان دانشجو، كه بايد حاملان تخصص و انديشههاي علمي باشند و در آينده پايگاههاي اجتماعي مختلفي را اشغال كنند كه نيازمند به چنين تخصصهايي است، داراي اهميت ويژهاي ميباشند. اگر دوره تحصيلات دانشجويان در دانشگاه، از نقطه نظر فراگيري دانش تخصصي رشتهشان و آموختن راههاي بكارگيري اين دانش تخصصي پر بار و پر ثمر نباشد دانشگاه در انجام رسالت خود ناموفق خواهد بود.
در طول سالهاي مختلف درسي ديده شده است كه بسياري از دانشجويان تلاش و كوشش لازم را در مطالعه و تحصيل علم به كار نميبرند. آنان يا به كيفيت پايين تحصيلي بسنده ميكنند و يا ناتوان از دستيابي به سطوح بالاتري از كيفيت هستند.
كشف علل اين امر از ضرورت و اهميت قابل توجهي برخوردار است و ميتواند به ارتقاي كيفيت فعاليتهاي آموزشي ياري رساند. يكي از عواملي كه ميتواند موجب چنين امري باشد، نوع ايستار يا نگرش دانشجويان به رشته تحصيلي خود و به دانشگاه است. به بيان ديگر، اين نگرشها ميتواند تا حدودي برانگيزههاي دانشجويان در تحصيل اين رشته تأثير بگذارد و اين انگيزهها نيز ميتواند تا حدودي (دركنار ساير عوامل) بر كيفيت تحصيلي آنها تأثير گذارد.
نتايج حاصل از اين تحقيق نشان ميدهد كه اكثريت پاسخگويان داراي نگرش مثبتي به جامعهشناسي بودهاند. به عبارت ديگر 66 درصد از پاسخگويان نگرش مثبت داشتهاند و فقط 8 درصد نگرش منفي داشتهاند. اما نظر دانشجويان نسبت به جامعهشناسان ايراني، در مقايسه با نگرش آنها نسبت به جامعهشناسي، داراي افت قابل توجهي ميشود، زيرا فقط 5/37 درصد داراي نظر مثبت و در مقابل آن 6/26 درصد داراي نظر منفي هستند. مقايسه ارقام فوق با ارقام مربوط به نظر دانشجويان نسبت به جامعهشناسان در جوامع توسعه يافته نشان ميدهد كه آنان ارزياي مثبتتري از جامعهشناسان در جوامع توسعه يافته دارند، چون 6/65 درصد نظر مثبت و فقط 1/5 درصد نظر منفي داشتهاند. عملكرد جامعهشناسي در جوامع توسعه يافته نيز بسيار مثبت ارزيابي شده است به طوري كه 7/67 درصد نظر مثبتي و فقط 6/6 درصد نظر منفي نسبت به اين عملكرد داشتند. اين امر، يعني نظر مثبت دانشجويان نسبت به جامعهشناسي در جوامع توسعه يافته، در مصاحبههايي كه در اين رابطه به عمل آمد نيز به خوبي مشهود بود. به عبارتي انطباق تحليلها و نظريههاي جامعهشناسي با شرايط اجتماعي آن دسته از جوامع كارايي آنها در آن دسته از جوامع مكرراً مورد تأكيد قرار ميگرفت.
نكته قابل توجه ديگر در اين رابطه نظر دانشجويان در رابطه با ميزان كارايي جامعهشناسي در جامعه ما است. به طوري كه 2/56 درصد از پاسخگويان اين كارايي را بالا ارزيابي كردند در حاليكه 7/2 درصد آنرا پايين و 1/39 درصد آنرا متوسط ارزيابي كردهاند.
از نقطه نظر ميزان علاقه به رشته جامعهشناسي 9/62درصد مستقيماً علاقه زيادي را در زمان تكميل پرسشنامه به رشته جامعهشناسي ابراز كردهاند، همچنين 8/25درصد از پاسخگويان مستقيماً علاقه متوسطي ابراز كردهاند، نكته قابل توجه در اينجا آن است كه براي اكثريت قابل توجهي از دانشجويان ورودي 80 و قبل، يعني دانشجوياني كه حداقل يك سال يا بيشتر در دانشگاه تحصيل كردهاند، علاقه به اين رشته نسبت به زمان ورود افزايش يافته است. به عبارت ديگر 6/87درصد از اين دسته از دانشجويان افزايش در علاقه خود را ابراز كردهاند كه 1/66 درصد ميزان افزايش علاقه خود را زياد و يا متوسط اظهار كردهاند.
پاسخ دانشجويان ورودي 80 و قبل در مورد بهرهگيري خود از آموختههايشان از جامعهشناسي نيز نشان ميدهد كه 8/59درصد پاسخگويان ابراز كردهاند كه در حد زياد و يا خيلي زياد ميتوانند از اين آموختهها در حل مسائل شخصي ياري بگيرند. در حاليكه 9/35 درصد ابراز كردهاند كه در حد زياد و يا خيلي زياد ميتوانند از اين آموختهها در برخورد با مسائل اجتماعي اطراف خود بهره بگيرند. از آنجا كه جامعهشناسي عمدتاً به ارائه تحليلهاي سطح ميانه و يا كلان ميپردازد. انتظار ميرفت كه درصد بالاتري بهرهگيري از آموختهها را در رابطه با مسائل اجتماعي، در مقايسه با مسائل شخصي، ابراز ميكردند، كه البته چنين نبود. نتايج حاصل از اين تحقيق نشان ميدهد كه فقط 9/35 درصد از پاسخگويان داراي نگرش مثبتي نسبت به دانشگاه هستند، در حاليكه 2/58درصد يا نگرشي بيطرف و يا منفي دارند. همچنين مشخص شده است كه 8/7درصد پاسخگويان، دانشگاه را داراي كارايي بالا ميدانند و 1/89 درصد اين كارايي را متوسط و پايين ميدانند.
نتايج در خصوص عملكرد دانشگاه از نقطهنظر برآورده كردن انتظارات علمي و اجتماعي دانشجويان نشان ميدهد، فقط 6/5درصد اين عملكرد را قوي و 1/55 درصد اين عملكرد را ضعيف ارزيابي كردهاند. در مجموع 4/94درصد اين عملكرد را متوسط و يا ضعيف ارزيابي كردهاند. لذا ميتوان گفت كه عملكرد دانشگاه از نقطه نظر برآورده كردن انتظارات علمي اجتماعي دانشجويان براي اكثريت آنها رضايت بخشي نبوده است. اما زماني كه عملكرد دانشگاه در رابطه با رشته جامعهشناسي مورد بررسي قرار ميگيرد ارقام بسيار رضايت بخشتري حاصل ميشود. به طوري كه براي 4/82 درصد از پاسخگويان اين عملكرد قوي و فقط براي 9/6 درصد اين عملكرد ضعيف بوده است. در بررسي تفاوت بين دانشجويان ورودي سالهاي مختلف از نقطه نظر نگرشهاي آنها نسبت به جامعهشناسي و به دانشگاه و ساير نظرات و يا ويژگيهاي مرتبط، تنها در چند مورد تفاوت معناداري مشاهده شده است. در مورد نظر پاسخگويان در رابطه با ميزان مفيد بودن جامعهشناسي ايراني در جهت حل مسائل اجتماعي جامعه ما، با توجه به اين كه نسبت فراواني محاسبه بزرگتر از رقم درج شده در جدول بود، به ميانگينهاي محاسبه شده براي هر گروه از وروديها رجوع شد. بررسي ميانگينها حاكي از آن بود كه در گروه وروديهاي سال 81، اين ميانگين بالاترين رقم و در گروه وروديهاي سال 78 اين ميانگين پايينترين رقم بود. به بيان ديگر، ارزيابي دانشجويان از اين امر رابطه معكوس با سالهاي تحصيل آنها در دانشكده داشته است.
در مورد نظر پاسخگويان در رابطه با ميزان كارايي دانشگاه نيز بين سالهاي تحصيل و ميزان برآورده شده كارايي رابطه معكوسي مشاهده ميشود به عبارت ديگر هر چه دانشجويان سالهاي بيشتري را در دانشگاه گذراندهاند، ارزيابي كمتري از كارايي دانشگاه دارند.
در خصوص نگرش پاسخگويان نسبت به دانشگاه نيز بين سالهاي تحصيل و اين نگرش رابطه معناداري مشاهده ميشود. با توجه به اين كه به نگرش مثبت نمره 3، به نگرش بيطرف نمره 2، به نگرش منفي نمره 1، داده شده است، بررسي ميانگينهاي هر گروه از دانشجويان در هر سال ورود، حاكي از آن است كه بين سالهاي 78 تا 81 نگرش دانشجويان نسبت به دانشگاه سير تغيير جهتداري را طي ميكند. به عبارت ديگري براي دانشجويان ورودي سال 81 اين ميانگين بالاترين رقم (برابر 51/2) و براي دانشجويان ورودي سال 78 اين ميانگين پايينترين رقم (برابر 05/2) است به عبارت ديگر، با كنار گذاشتن وروديهاي سالهاي 77 و قبل كه اكثريت آنها فارغالتحصيل شده و تعداد كمي از آنها باقي مانده بودند، ميتوان گفت كه با افزايش سالهاي تحصيل دانشجويان در دانشگاه نگرش آنها مثبت به دانشگاه سير نزولي طي ميكند.
نتايج حاصل از بررسي ميزان اعتماد دانشجويان به رشته جامعهشناسي و دانشگاه نشان ميدهد كه 1/39 درصد كارايي جامعهشناسي را متوسط و فقط 7/2درصد اين كارايي را ضعيف ارزيابي كردهاند. اگر براي كارايي بالا نمره 3، براي كارايي متوسط نمره 2 و براي كارايي پايين نمره 1 را لحاظ كنيم، ميانگين نظرات در مورد كارايي جامعهشناسي برابر 55/2 خواهد بود. لذا ميتوان نتيجه گرفت كه دانشجويان درجه اعتماد نسبتاً بالايي به جامعهشناسي دارا هستند.
در رابطه با ميزان كارايي دانشگاه، فقط 8/7 درصد از پاسخگويان كارايي بالايي را برآورد كردند. 5/62 درصد كارايي متوسط و 6/26 درصد كارايي پاييني را برآورد كردند. اگر در اينجا نيز مثل مورد قبل به سطوح مختلف كارايي نمره داده شود، ميانگين به دست آمده برابر 81/1 خواهد بود. بنابراين، ميتوان نتيجه گرفت كه اعتماد دانشجويان به دانشگاه از نقطهنظر عملكرد آن در حيطههايي چون آموزش جامعهشناسي، تحقيق و پژوهش اجتماعي، تربيت نيروي كارشناس و كارآمد در رشته جامعهشناسي و ارائه راهحل براي مسائل اجتماعي در سطح پايين نزديك به متوسط ميباشد.
يكي از مسائل عمدهاي كه برخي دانشگاهها، از جمله دانشگاه علوم اجتماعي، با آن روبرو هستند بيعلاقگي تحصيلي در دانشگاه و نبودن انگيزههاي علمي قوي در بين دانشجويان براي كار و تلاش علمي جدي ميباشد. بررسي نگرشها و ايستارهاي دانشجويان نسبت به جامعهشناسي و به دانشگاه طريقي بود، در راستاي كشف علل عمده مسأله فوق. به عبارتي اين تحقيق مرحله اول از تحقيق ديگري است كه بايد در مورد انگيزههاي تحصيلي دانشجويان انجام پذيرد.

